متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

دیوار کاربران


arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۳/۲۵

مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی سیاه ‌پوست در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!
گارسون پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند غذای رایگان داد، جز آن زن سیاه پوست.
زن به جای آن که مکدر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، تشکّر می‌کنم.
مرد ثروتمند خشمگین شد. دیگربار نزد گارسون رفت و کیف پولش را در آورد و به صدای بلند گفت، این دفعه یک پرس غذا به اضافۀ غذای مجّانی برای همه کسانی که اینجا هستند غیر از آن سیاه که در آن گوشه نشسته است.
دوباره گارسون پول را گرفت و شروع به دادن غذا و پرس اضافی به افراد حاضر در رستوران کرد و آن زن سیاه را مستثنی نمود. وقتی کارش تمام شد و غذا به همه داده شد، زن لبخندی دیگر زد و آرام به مرد گفت، سپاسگزارم.
مرد از شدت خشم دیوانه شد. به سوی گارسون خم شد و از او پرسید،این زن سیاه‌پوست دیوانه است؟ من برای همه غذا و نوشیدنی خریدم غیر از او و او به جای آن که عصبانی شود از من تشکر می‌کند و لبخند می‌زند و از جای خود تکان نمی‌خورد.
گارسون لبخندی به مرد ثروتمند زد و گفت، خیر قربان. او دیوانه نیست. او صاحب این رستوران است.

* شاید کارهایی که دشمنان ما در حق ما می‌کنند نادانسته به نفع ما باشد !

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۳/۲۴

روزی ملانصرالدین وارد یک اسیاب گندم شد، دید اسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و اسیاب کار میکرد به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود !????

از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید ؟
+ آسیابان گفت: برای اینکه ایستاد بدانم کار نمیکند . . . !
ملا دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد وسرش را تکان داد چه؟
+ آسیابان گفت: ملا خواهشا این پدرسوخته بازی هارو به الاغ یاد نده !

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۳/۱۹

در راه مشهد شاه عباس
تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!

به شیخ بهایی که اسبش
جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه
است اسبش دائم عقب می ماند.

شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش
اینهمه عظمت را ندارد.

ساعتی بعد عقب ماند،
به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند،
دائم جلو می تازد.

میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش
سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.

این است "رسم رفاقت..."

در "غیاب" یکدیگر" حافظ آبروی" هم باشیم...

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۳/۱۰

روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ، چند حیله دانی؟ گفت: از صد فزون باشد؛ اما نیکوتر از همه اینست که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد!

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۳/۰۸

مهم نیست در این کره خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیرقابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم… شکر که خدا هست، چون او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست… هر وقت دلت خواست، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد، در قلبت … ️ و به دستان خالی ات نگاه نکن تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار اسباب پذیرایی با اوست…

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۲/۲۹

ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻟﻢ ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﺖ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺍﮔﺮ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﮔﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﭘﯿﺮﯼ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺍﮔﺮ ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﻋﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﻣﻬﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ… ﻫﯿﭻ ﻧﺪﺍﺭﯼ

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۲/۲۷

کوله بارت بربند، شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

می شود آسان رفت

می شود کاری کرد که رضا باشد او

ای سبک بال، در دعای سحرت، هرگز از یاد نبر، من جا مانده بسی محتاجم...

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۲/۲۵

چیزی که سرنوشت
انسان را می سازد،

استعداد هایش نیست،

انتخابهایش است ....

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۲/۲۲

مراقبِ افکارت باش که کلمات رو میسازند،
مراقبِ کلماتت باش که منتهی به رفتارهات میشن،
مراقب رفتارهات باش که تبدیل به عادتهات میشن،
مراقب عاداتت باش چون شخصیتت رو میسازن،
مراقبِ شخصیتت باش که سرنوشتت رو رقم میزنن،
به هر چی که فکر میکنیم همون میشیم

arahs
arahs
۱۳۹۷/۰۲/۲۱

زندگی شیرین است

مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی زیبایی است

مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعت هاست

زندگی چرخش این عقربه هاست