متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - masuod55

masuod55
اي که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست
9505
  • جنسیت : مرد
  • سن : 47
  • کشور : ایران
  • استان : خوزستان
  • شهر : خرمشهر
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ مو : مشکی
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • درآمد : خوب
  • شغل : کارمند اداری
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : انتخاب كنيد
  • فریاد من : اي که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : مرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 1524_headu957rvbnq7339nav4d2gny8t97az164k5z.jpeg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 ماه پيش


مـــــــــهـــــــــــربــــــــون بـــــــــاش
https://enama.ir/inv/4465946

11 ماه پيش

دست‌ها را مي‌توان بست، تن‌ها را مي‌توان خسته كرد، روح‌ها را مي‌توان آزرد، مي‌توان زنان را ترساند و مردان را اخته كرد، مي‌توان لشكري آراست و يمين و يسار آن را به دروغ و ريا سپرد، چشم‌ها را مي‌توان سحر كرد، مي‌‌توان از ساده‌دلان، ارتشي به هيبت كوه و آهن ساخت، هيچ دست و دلي نيست كه هرگز نلرزد، مي‌توان خط‌كش حقيقت و عدل را شكست و تازيانه برداشت ... اما با لشكر سيل‌آساي واقعيت‌ها چه مي‌توان كرد؟

رضا_بابایی

زندگی خیلی چیزها یادمان می‌دهد و ما مقصریم که یاد نمی‌گیریم و بارها و بارها
در همان تله‌ی شیرین گرفتار می‌آییم...

کارلوس_فوئنتس

555+
{H

13 ماه پيش

shab :
هرگز در طول تاریخِ بشر، یک آدم معمولی، به اندازۀ امروز، برای تسکین روحش، به شوخ طبعی احتیاج نداشته است.

ذهن و روح او را درد و غمِ جنگها، تروریسم بین المللی، کینه و نفرت، بیماریهای مُهلک، و فقر محاصره کرده است.
برای اینکه نگذارد مغزش از این‌همه فشار داغان بشود، باید گاهگاه دست به دامن خنده بشود!

جشن خنده
جودسون_کرنلیوس

{H}

555+

http://www.hamkhone.ir/media/uploads/smiley_dxmo9t453h7v5bg873u4p83qoc5.gif

13 ماه پيش

درویشی، شیخ را از بندگی سؤال کرد که:
ای‌ شیخ! بندگی چیست؟
فرمود: خلقك الله حرّا کن کما خلقک.
«خدایت آزاد آفرید، پس آزاده باش.»

گفتند: یا شیخ! سوال از بندگی است، فرمود «تا بنده نباشی، آزاد نخواهی‌بود.»

اسرار_التوحید_فی_مقامات_شیخ_ابوسعید
محمد_بن_منور


555+

13 ماه پيش

هر چه از عمرم میگذرد و نمونه‌های بیشتری میبینم، عمیقتر ایمان میاورم که قوانین عالم برای همه یکجور کار نمیکند. یکیش همین پاداش نیکان و کیفر بدان...

بعضی‌ها کافیست یکجا یک دلی بشکنند یا حق کوچکی را ناحق کنند تا آن چوبِ معروف خدا که صدا ندارد بیاید و دخلشان را بیاورد، ولی بعضی‌های دیگری هم هستند که بام تا شام ظلم میکنند و حق میخورند و خون خلق در شیشه میکنند و آب از آبِ زندگیشان تکان نمیخورد... و بالعکسش هم... بعضی‌ها خوش‌قلب و مهربانند و دست خیر دارند و سازوکارِ هستی هم مزدشان میدهد و اصطلاحا نان دلشان را میخورند و همیشه کارشان راست می‌آید، ولی بعضی‌های دیگری دقیقا همینقدر نیک، یک روز خوش به زندگیشان نمیبینند و روزگارشان کتاب مصورِ آن شعر عرفی شیرازی است که "ز منجنیق فلک سنگ فتنه میبارد"...

شاید بهترین کار را خیام کرد که زرنگ بود و فهمید با تمام بزرگی و دانش و نبوغش، در کشف این راز‌های عالم خواهد ماند، پس یکبار برای همیشه پرونده‌ی این موضوع را پیش خودش بست و نوشت:
"ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب"...

حمید_باقرلو



555+

13 ماه پيش

masuod55 :
ممنون بابت متن قشنگ شما
الهی دلتون شاد و لبتون خندان و زندگی به کام

ممنونم از محبت ودعای خیرتون